رای ما رای کوبنده به میر حسین
آینده.
(ستاد میر حسین موسوی ساوه )
+ نوشته شده در چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:0  توسط مصطفی
|
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است .
نقش تن ماریست که در خواب کمین است.
+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1384ساعت 17:25  توسط مصطفی
|
تیری که کمان چشم تو رها کرد دیدی که چه ها کرد؟؟؟؟؟
دیدی که سراسیمه دل از سینه جدا کرد
+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1384ساعت 17:10  توسط مصطفی
|
اشکي که بي صداست پشتي که بي پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي بهاست شرمي که آشناست دارايي
+ نوشته شده در بیستم دی 1384ساعت 19:36  توسط مصطفی
|
بئ تو مهتاب شبي بازازآن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
يادم امد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در ان خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتى بر لب جوي اب نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاى نگاهت
آسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در اب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم ايد تو به من گفتى:از اين عشق حذر كن!
لحظه اى چند بر اب نظر كن!
آب آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهى نگران است!
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنى چندى از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم:حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناى تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدى! من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه:تو صيادى من اهوى دشتم!
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم!
حذر از عشق ندانم.
سفر از پيش تو نتوانم نتوانم
اشكى از شاخه فرو ريخت!
مرغ شب ناله تلخى زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه دگر از تو جوابى نشنيدم
پاى در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت آن شب و شبهاى دگر هم!
نگرفتى دگر از عاشق شوريده خبر هم!
نكردى ديگر از آن كوچه گذر هم!
بى تو اما من به حالى از آن كوچه گذشتم....
(فريدون مشيرى)
+ نوشته شده در پانزدهم دی 1384ساعت 17:34  توسط مصطفی
|
چه کسی صدایه منرا می شنود.....؟

+ نوشته شده در هفتم دی 1384ساعت 17:4  توسط مصطفی
|
آدم نمي تونه بگه از چيزي كه هنوز نيست ولي شايد روزي باشه
هر چه به واقعيتها نزديك مي شيم از شايدها هم دور مي شيم
شايد يه روزي بگي دوستت دارم
و شايد بگي عاشقتم
و شايد نه!
بگي برگرد و از من دور شو
بايد صدا كرد
بايد تا اوج رفت
تا آخرش...
و نگفت كاش همان بودم و همان باشم
بايد ياد كرد
بايد حس كرد و گفت از احساسات
بايد شنيد و گفت از نبايدها
نبايد گفت از چيزي كه هست ولي نبايد باشد
بايد بايدها را فراموش كرد
و گفت...
مي خواهم اگر بخواهي.
+ نوشته شده در هفتم دی 1384ساعت 16:56  توسط مصطفی
|
همیشه به یاد خدا باش تا خدا به یاد تو باشه.

ولی اینا بدون که خدا همیشه به یاد همه هست چه من چه تو..!!!!
+ نوشته شده در هفتم دی 1384ساعت 16:53  توسط مصطفی
|

عشق من یادم کن گاهی که به دل آرم آهی
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقت اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم
به انتظار دیدنت به لحظه رسیدنت دل داره پر پر میکنه از سینه ام پر میزنه
به چشمه حیات من فرشته نجات من شوق نفسهای منی همیشه رویای منی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقت اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است
برای زنده بودن قشنگ ترین بهانه است
دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهار با نو نفس کشیدن پایان انتظار **
+ نوشته شده در ششم دی 1384ساعت 17:1  توسط مصطفی
|
+ نوشته شده در سوم دی 1384ساعت 18:15  توسط مصطفی
|