تبليغاتX
زندگی با عشق

زندگی با عشق

زندگی امروز

عشق من تویی........ .

اگه عشق من تو نیستی چرا می لرزه تنم؟چرا از نبودنت خیلی ساده میشکنم؟

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون ازغصه توست
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چه کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکرو خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از توی برگ
من تموم قصه هام قصه توست
یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم که راحت شه خیالم
دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

***

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

***

همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست

نگار من رفتی تو از کنار من
وای از من و این دل بیقرار من
رحمی کن ای خدا به روزگار من
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما را نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش

شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
حرفات همش حرف از دوستت دارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود
چشات میگفت دلت گرفتارم بود

یادم بمون یه وقت نرم ز یادت
یادت باشه یادت باشه
کی بود که هی عشقو نشون میدادت
شبا که تنها توی راهی
محو نگاه اون ستاره هائی
یادت باشه که یارت
یه گوشه ای نشسته تو تنهائی
دل ناگرونم که ز یادت برم
نمیره این غصه دیگه از سرم
یادم بمون ای مهربون
یه وقت نشی نامهربون

***

به یادم هست آن سوز زمستان را
عزیزا
که چون خورشید بر یخ بسته جان من
دمیدی
به یادم هست آن پاییز غمزا را
که تنها بودمو تنها
تو اما ناگهان از راه رسیدی
کبوتروار در باغ سکوتم
از این شاخه به آن شاخه پریدی

مقصد از مقصود ما هم دورتر
راه ناهموار بودو همسفر ناجورتر
در نهایت بی نهایت خفته بود
دل مردد بودو هم آشفته بود

آسمان تاریکتر هر لحظه شد
کفتگوها چون علفها هرزه شد
جز جدایی چاره ای بهتر نبود
لحظه ای شیرین تر از آخر نبود

***

به دنبال محبت بودی ای یار
دلت با بی وفایی شد گرفتار
تورو من هرچه آزردم
به روزت هرچی آوردم
تو باز عاشقتر از پیشی
داری عاشقترم میشی
تو کارت مهربونی بود
تو عشقت آسمونی بود

من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من که همه دار و ندارم تویی
اونی که میخوام تنها نذارم تویی
تویی که نداشتی و نداری منو
تنها گذاشتی و بازم تنها میذاری منو

بی تو این زندگی پوچ چه سوت
سینه با یاد تو بود و دل به امید تو بود

چشم سیاه تو و افکار من
ریخته در زلف شب تار من
عشق که از دولتی اسم توست
وا شده در این دل ته دار من
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

منم که خوب میفهممت
غصم میگیره از غمت
منم که خنده رو لبام
میشینه تا میبینمت
دوست دارم روز و شب
گفتم نکردی باورم
یک بار حتی بی وقار
نشنیدم از تو آخرم
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من را تو نگر ز چشم غمخوار
دیوانه ی خود دیو نپندار
من را تو مخوان غریبه ای یار
این عشق مرا حقیر مشمار

***

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1384ساعت 15:5  توسط مصطفی  | 

ميری و ميای و ميگی نمی خوای
منو نمی خوای (منو نمی خوای)
نگو نه که کشتی منو
اگه نداری تو کاری با دلم
اين دل عاشقم بگو تو که کشتی منو

واسه تو هلاکم پر از عشق پاکم
تو يه آسمونی من يه ذره خاکم
به عشقت اسيرم بی تو من می ميرم
می ميرم و می بينم تورو جون می گيرم

عطر تن تو عطر نسيم بارون
مثه يه کوره می سوزم از عشقی پنهون
وقتی رد ميشی دل می گيره هی بهونه
تنها بی تو تا کی بمونه اين ديوونه ؟!

ميری و ميای و ميگی نمی خوای
منو نمی خوای (منو نمی خوای)
نگو نه که کشتی منو
اگه نداری تو کاری با دلم
اين دل عاشقم بگو تو که کشتی منو

خوابتو می ديدم توی خواب عزيزم
هرچی گل تو دنياست رو موهات می ريزم
رو گلای اطلسی ميشی عروسم
واسه هر گلی صد بار تورو می بوسم

واسه تو هلاکم پر از عشق پاکم
تو يه آسمونی من يه ذره خاکم
به عشقت اسيرم بی تو من می ميرم
می ميرم و می بينم تورو جون می گيرم

ميری و ميای و ميگی نمی خوای
منو نمی خوای (منو نمی خوای)
نگو نه که کشتی منو
اگه نداری تو کاری با دلم
اين دل عاشقم بگو تو که کشتی منو

حالا که تو بيداری تو پيدات شده
دل ديوونه وای که خاطر خوات شده
دنبالت ميام يواش يواش پاورچين
هرجا که بری حتی تا چين و ما چين

عطر تن تو عطر نسيم بارون
مثه يه کوره می سوزم از عشقی پنهون
وقتی رد ميشی دل می گيره هی بهونه
تنها بی تو تا کی بمونه اين ديوونه ؟!

گل بوسه
گل بوسه می خوام
گل بوسه
گل بوسه می خوام از لب شيرينت
گل بوسه می خوام از لب شيرينت
واسه چيدن گل می شينم کمينت
واسه چيدن گل می شينم کمينت

ميری و ميای و ميگی نمی خوای
منو نمی خوای (منو نمی خوای)
نگو نه که کشتی منو
اگه نداری تو کاری با دلم
اين دل عاشقم بگو تو که کشتی منو

ميری و ميای و ميگی نمی خوای
منو نمی خوای (منو نمی خوای)
نگو نه که کشتی منو
اگه نداری تو کاری با دلم
اين دل عاشقم بگو تو که کشتی منو

+ نوشته شده در  بیست و نهم آبان 1384ساعت 14:58  توسط مصطفی  | 

همیشه به فکرتم.... .

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1384ساعت 21:42  توسط مصطفی  | 

تقاضا از بیننده گان گرامی...!

تقاضا :

 اگر مطلبی با حال دارید برام بفرستید.

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1384ساعت 13:33  توسط مصطفی  | 

سخنی با دوستان

 سلام......... .

این جانب مصطفی امین مقدسی مسئول وبلاگ از بازدید شما از این وبلاگ قدر دانی می کنم.این وبلاگ چند روز است که ساخته شده است ,اگر متن ها کم و یا چرت می باشد ببخشید. 

                                                                             با تشکر

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1384ساعت 12:32  توسط مصطفی  | 

اولین سخن

از نگاه تو ای عشق تا کی دگر         

                                                 بنشینم و بخوانم از کوی دگر    

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1384ساعت 13:14  توسط مصطفی  |